بازاریابی خدمات بانکی در سال ۲۰۱۹ چگونه باید باشد؟

امروزه متخصصین بازاریابی به این باور رسیده اند تخصص بازاریابی خدمات بانکی از همیشه پرچالش تر می باشد.بانک ها باید با توجه بیشتر به داده ها برای ایجاد ارتباطات شخصی تر، تجربه مشتری را بهبود بخشند. در سالهای اخیر تغییرات و پیشرفت صنعت بانکی در جهان روزانه رو به گسترش است. اما پیشتر از آن […]

نوشته بازاریابی خدمات بانکی در سال ۲۰۱۹ چگونه باید باشد؟ اولین بار در وبلاگ کارمند بانک مسکن. پدیدار شد.

بیمه ی منازلی که در رهن بانک هستند چگونه است؟

همه واحدها و منازل مسکونی که توسط وام بانک مسکن خریداری می شوند با وجود شرایطی تحت پوشش بیمه حوادث قرار می گیرند. این املاک که در رهن بانک هستند و به آنها اصطلاحا وثایق غیر منقول گفته می شوند نزد شرکت بیمه گر طرف قرار داد بانک در مقابل خطراتی مانند آتش سوزی، انفجار، […]

نوشته بیمه ی منازلی که در رهن بانک هستند چگونه است؟ اولین بار در وبلاگ کارمند بانک مسکن. پدیدار شد.

سلام دنیا!

به وردپرس فارسی خوش آمدید.‌ این نخستین نوشته‌‌ی شماست. می‌توانید ویرایش یا پاکش کنید و پس از آن نوشتن را آغاز کنید!

«پیری» ، ابرچالش انسان معاصر

شاید اگر قرار باشد فهرستی از چالشهای انسان معاصر تهیه کنیم مشکلات محیط زیستی، ازدیاد جمعیت،کمبود منابع غذایی، میزان ذخایر انرژی و بیماری های خاص مانند ایدز در بالای فهرست باشند اما حقیقت این است که انسان یک ابرچالش شخصی هم دارد و آن « پیری » و زندگی پس از میان سالی است. قاعدتاً با خود خواهید گفت که انسان هزاران سال زندگی کرده و پیری هم بخشی از زندگی انسان است و این چالشی جدید نیست اما اگرچه پیری بخشی از زندگی انسان است اما هیچگاه مثل امروز به چالش برای انسان تبدیل نشده است. حقیقت این است که برای هزاران سال متوسط عمر انسانها و امید به زندگی ایشان در حدود ۴۰ سال یا کمتر بوده است و البته این عدد بدین معنا نیست که انسانها فقط تا ۴۰ سال عمر میکردند بلکه مواردی مثل بیماری، جنگ، مشکلات سلامتی و بهداشتی و سوء تغذیه عملا متوسط عمر انسانها را کم می کرد و در واقع رسیدن به سنین پیری شبیه یک موفقیت بوده است. حتی همین امروز نیز در برخی کشورها بخصوص برخی کشورهای آفریقایی امید به زندگی کمتر از ۵۰ سال است. احتمالا  عبارت «پیر شی» در زبان فارسی را شنیده اید که به عنوان یک آرزو یا دعا برای کودکان و جوانان به زبان آورده می شود.

اما چرا پیری برای انسان امروزی تبدیل به چالش شده است؟

همانطور که گفته شد برای هزاران سال انسان مشکلاتی بزرگتر از طول عمر بالا داشته است. همچنین ساختارهای اجتماعی به شکلی بوده است که در صورتی که فرد که سن بالا میرسیده است فرزندان و خانواده و قبیله اش او را یاری می کردند. انسانهایی با عمر بالا در گذشته البته زندگی پویایی نداشته اند و تنها در نظر بگیرید بدون  درمانها و پزشکی نوین و یا عینک یا سمعک اوضاع زندگی برای افراد مسن چقدر میتواند سخت تر باشد. در جوامع مدرن امروزی شیوه زندگی انسانها تغییر کرده است و اگرچه مشکلاتی مثل فعالیت کمتر یا چاقی همراه آن آمده است اما مراقبتهای بهداشتی و پزشکی و کار و زندگی در شرایط بهتر نه تنها دوره جوانی انسان (از لحاظ ذهنی و چهره و اندام) را بیشتر کرده است بلکه توقع او از زندگی را نیز تغییر داده است. کافیست برگردیم به دویست یا حتی صد سال پیش و شیوه زندگی و ذهنیات و توقعات زنی سی ساله را با زن سی ساله امروز مقایسه کنیم. حتی همین امروز در جوامع پیشرفته تر شاهد زنان و مردانی هستیم که در آستانه چهل سالگی در حال قرارهای عاشقانه و شاید شروع زندگی مشترک هستند در حالیکه در همین دوران در برخی کشورهای دیگر امید به زندگی تنها ۴۲ سال است و زنان چهل ساله شبیه مادربزرگهایی هستند که منتظر دیدن نوه های خود هستند. در کنار اینها اما جوامع مدرن سطح انتظار بالاتری از کارایی شهروندان در سنین بالاتر دارند و نه تنها سن بازنشستگی بالاتر رفته است بلکه شهروندان حتی در میان سالی نیز در رقابت کاری با جوانان هستند. همچنین مردم انتظار دارند حتی در سنین بالا و حتی پیری نیز بتوانند سطحی از زندگی خوب را تجربه کنند و بطور مثال مسافرت بروند و در  دوران بازنشستگی بصورت مستقل خوش بگذرانند و این انتظار اگرچه با افزایش سطح کیفی زندگی و بخصوص پزشکی نوین تا حدود زیادی قابل اجرا است اما حقیقت این است که بیولوژی انسان تغییر چندانی نکرده است. با وجودیکه زن چهل ساله امروز ده یا حتی بیست سال جوانتر از زنی چهل ساله در دویست یا سیصد سال پیش است اما دوران توانایی  تخمک گذاری زنان تغییر چندانی نکرده است و یا ریزش موی مردان در سنین بالاتر همچنان در حال رخ دادن است. برای هزاران سال انتخابهای ژنتیکی باعث شده است نسل قوی تری از انسانها ( در واقع همه پستانداران) حداقل تا سن بلوغ شکل بگیرند و اگر انسانهایی مشکلات و بیماریهای ژنتیکی داشته اند عموماً شانس کمتری برای انتخاب زوج و تولید مثل هم داشته اند. اما عموم این انتخابها برای انسان تازه بالغ بوده است و اصولا کسی به چگونگی سلامت انسانها در سنین بالا (اگر احیانا به پیری میرسید) توجهی نداشته است. همین امروز نیز بسیاری از انسانها در سنین زیر ۲۵ کمتر مشکلات سلامتی دارند و  با افزایش سن احتمال ایجاد مشکلات نیز بیشتر می شوند. زندگی خوب در سنین بالا گویا هیچوقت اولویت زیستی نبوده است و بنابراین بعد از پنجاه سال عملاً مخاطرات سلامتی زیاد می شوند و بدن انسان نیز راهکار خاصی برای مبارزه با آن ندارد. توانایی مغز، توانایی جنسی و متابولیسم و توانایی بینایی و شنوایی و حتی چشایی  و … بعد از پنجاه سالگی در سرازیری می افتند. نه تنها بحث کهولت اندامها و عدم نوسازی آنها در حد جوانی مطرح است بلکه میلیونها تکثیر و تقسیم سلولی در طول عمر، کیفیت ژنتیکی سلولها را کاهش میدهند که در شکل وخیم آن در سرطان دیده می شود. همه اینها انسان امروزی را بخصوص در پیری وابسته به سیستم پزشکی می کند و در حالیکه او سطح انتظار او از کیفیت زندگی و بازدهی اش حتی در سنین بالا هر روز بالاتر می رود.

پاسخ به پنج سوال و تردید رایج در مورد نظریه تکامل (فرگشت)

از زمانی که چارلز داروین نظریه تکامل یا بهتر بگوییم تطور یا فرگشت را در کتاب «خاستگاه گونه‌ها»  خود مطرح کرد و برای سالها سوالاتی گاه برای کسب اطمینان و دانش بیشتر و گاهی برای زیرسوال بردن این نظریه مطرح شده است. حقیقت این است که ادعای داروین در دگرگونی زیستی سالهاست که دیگر صرفاً یک فرضیه نیست و  تبدیل به بخشی از علم شده است اما عجیب است که همچنان شاهد مطرح شدن تردیدهای رایج هستیم. در ادامه به پنج سوال و تردید مهم در این زمینه پاسخ داده خواهد شد. اما قبل از هر چیز باید با یک اشتباه رایج در ترجمه نظریات داروین و دانشمندان بعد از او به زبان فارسی اشاره کنم. برای سالها در ترجمه  Evolution از واژه تکامل استفاده شده است، صرف این واژه در مفهوم شاید این معنا را دهد که طبیعت و زیست در یک خط مستقیم در حال تکامل و بهتر شدن بوده است اما حقیقت این است که آنچه در واقعیت اتفاق افتاده است میلیونها میلیون دگرگونی و تغییرات گاهی خوب و گاهی بد در موجودات زنده است و در نهایت تغییرات خوب تاثیر مثبتی در ماندگاری و سازگاری گونه ها داشته است. بنابراین واژه هایی مانند تطور و واژه فارسی فرگشت که چندسالی است رایج شده است معادل بهتری هستند.

۱٫ آیا ما ادامه نسل و تکامل یافته گوریلها و شامپانزه ها هستیم؟

جواب این سوالات بصورت ساده این است که خیر! ما از نسل گوریلها نیستم. بلکه همه ما از نسل نخستین‌ها یا انسانیان  هستیم که راسته ای از پستانداران است.  میمونهای امروزی یا گوریلها یا شامپانزده های همگی زیرشاخه ای از نخستین ها بوده اند و گونه هایی که نهایت تبدیل به انسان امروزی شده اند چندین میلیون سال پیش شکل و از دیگر گونه ها جدا شده است و البته همگی اعضای این خانواده‌ی بزرگ در طول میلیونها سال و در کنار هم تغییر کرده اند.
انسان امروزی حاصل جهش ژنتیکی و چندین میلیون سال تغییر از موجودی بوده است که شبیه میمونها (میمونان) بوده است اما اینطور نبوده که یک جهش اتفاق افتد و از میمونی انسان حاصل شود ! بلکه در تغییرات بزرگ و زیر شاخه های بسیاری موجودات دیگری شکل گرفته اند که در نهایت یک سرده آن انسانها (انواع انسانها) بوده اند و از بین انواع انسانها در نهایت انسان هوشمند شکل گرفته است.

اینکه آیا این چیز بدی است یا نه؟ حقیقت این است که برای سالها مخالفان نظریه فرگشت با مقایسه انسان و گوریلها  و ایجاد نوعی حس تحقیر برای ایجاد موج مخالفت با این نظریه استفاده می کردند. اما حقیقت این است که پدران ما گوریل نبوده اند! همانطور که شیر یا ببر یا اسب  یا دیگر پستانداران امروزی نبودند! ولی آنچه امروز هستیم حاصل عبور از تغییرات و تحولات موجودات زنده و بخصوص مهره داران و بعد پستانداران و این اواخر (چندین میلیون سال پیش) از کَپی ها بوده است.

۲٫ اگر ما در فرگشت هوشمند شدیم چرا میمونها یا شامپانزده ها هوشمند نشدند؟

بخشی از این سوال از همان تصویر از واژه تکامل می آید و انتظار ایجاد می شود که همه موجودات به شکلی که ما آنرا بهترین نتیجه تکامل میدانیم تغییر کنند. حقیقت این است که اگر قرار باشد هدفی برای فرگشت در نظر بگیریم (هرچند در واقع چنین هدفی به معنای یک هدف تعیین شده وجود ندارد) آن سازگاری و ماندگاری است. هوشمند بودن آنهم در حد انسان امروزی تنها یکی از شیوه های ماندگاری و سازگاری است و چه بسا اگر رویدادهای دنیا به شکل دیگری پیش میرفت و مثلاً برخورد شهاب سنگ در دوران دایناسورها اتفاق نمی افتد که باعث تقویت و حضور پررنگ تر پستانداران کوچک و کمی هوشمندتر بر روی زمین شد شاید اصلاً انسان  و بخصوص انسان هوشمند امروزی وجود نداشت.

بخش اعظم از تغییرات و تحولات موجودات زنده برای سازگاری بیشتر با محیط است و مثلا موجودی نیاز به دستانی بزرگتر برای حرکت بین درختان دارد یا موجودی نیاز به سرعت بیشتر برای فرار یا تامین خوراک خود دارد. گوریلها به مانند انسان هوشمند نشدند همانطور که کروکودیل ها یا مارها  پستاندار و شبیه میمونها نشدند و به زبان دیگر شکل اندام انسان امروزی و هوشمند بودن در این سطح غایت و سرنوشت محتوم فرگشت نیست.

۳٫نظریه داروین فقط یک فرضیه است از کجا معلوم درست باشد؟

آنچه داروین در نظریه تطور خود مطرح کرده بود براساس مشاهدات او از موجودات مختلف و سنگواره ها و فسیل ها و …بوده است. بنابراین نظریات او اگرچه در ابتدا کاملا بدون ایراد یا غیرقابل تردید نبوده است اما صرفاً یک کتاب تخیلی هم نبوده و همچنین او یکی از بهترین جوابها را برای شکل گیری موجودات زنده و تنوع آنها تا آن زمان مطرح کرده بود. اما از آن زمان سالها گذشته است و دانشمندان بسیاری روی این نظریه کار کردند و حتی برخی از ادعاهای داروین اصلاح شده اند و همچنین در یک تحول بسیار بزرگ ژن کشف و علم ژنتیک شکل گرفته است. اگر نخواهیم فقط به شواهد ارائه شده توسط داروین بسنده کنیم علم ژنتیک امروز شواهد دقیق تری در این زمینه ارائه میکند و مثلا توالی ژنی نیز قابل ارزیابی است. به زبان ساده تر علم ژنتیک همانطور که میتواند فرزند یا برادر یا خواهر شما را از بین میلیونها نفر (با درصد خطایی تقریبا ناچیز) تشخیص دهد تشابه ژنی و تغییرات و تحولات موجودات زنده را نیز میتواند بررسی کند. حقیقت این است که امروز در محافل علمی فرگشت به عنوان یک فکت و مصداق علمی پذیرفته شده است. همچنین به خاطر داشته باشیم که هنوز هیچ نظریه ای قابل اعتنای دیگری که براساس شواهد علمی و بدون نقض شواهد واضح باشد  برای پاسخ به چگونگی شکل گیری زیست و تغییرات موجودات زنده مطرح نشده است.

۴٫ تکلیف حلقه مفقوده داروین چه می شود؟

یکی از تردیدها و بهتر بگویم مغالطه ها در بحث رد نظریه فرگشت اشاره به حلقه گمشده داروین است! جواب این است که این حلقه برای زمان داروین و برای تکمیل توضیح تغییرات و دگرگونی موجوداتی شبیه میمون به انسان مربوط است. در واقع مشکل  این بود که داروین در آن زمان براساس فسیلها و استخوانهای به جا مانده شکل گیری و تغییرات گونه های موجودات زنده را ترسیم میکرد و مشخصاً طبیعت مسئول حفظ فسیل همه موجودات بخصوص موارد نادر و منقرض شده از میلیونها سال پیش نیست و پیدا کردن فسلیهای همه گونه های منقرض شده توسط داروین هم کار ساده ای نبوده و حتی پیدا کردن استخوانهای انسانهای غیرهوشمند نیز امروز چندان آسان نیست. امروزه علم ژنتیک نیاز به بررسی فسیلهای همه گونه های منقرض شده را کمتر کرده است و البته دانشمندان در این سالها فسیلهایی نیز پیدا کرده اند که جوابی برای جایگاه اشاره شده است.

۵٫یعنی باور کنیم که همه این پیچیدگی ها در روند تغییرات زیستی ایجاد شده؟

اگر قرار باشد انسان یا حتی یک پستاندار دیگر  را امروز براساس ویژگی ها و اندامش قضاوت کنیم باور اینهمه پیچیدگی بسیار سخت است. اما در یک نگاه درست ما نقطه آغازین را داشته و میتوانیم روند تغییرات از نقطه صفر به موجود پیچیده ای مثل انسان را بررسی کنیم. ما موجودات تک سلولی را در نقطه صفر و بعد از آن میلیونها سال تغییرات تدریجی که حاصل آن به میزان قابل توجهی هنوز هم هستند را داریم. بطور مثال چشم را در نظر بگیرید از موجوداتی تک یا چند سلولی حساس به نور تا موجوداتی ابتدایی که تنها با کمی گود رفتگی در محل سلول حساس به نور قدرت تشخیص جهت نور را دارند و بعد موجودات فقط کمی پیچیده تر که قدرت تشخیص برخی رنگها را دارند و تا چشمان پیجیده انسان که البته میدانیم کاملترین و دقیق ترین چشم نیست و موجوداتی با چشمانی قوی تر نیز وجود دارند. باز لازم است اشاره کنیم که شاهد یک تکامل خطی در طبیعت نبوده ایم، بلکه میلیاردها تغییر بوده که در موجودات کمی تغییر ایجاد کرده است و اگر تغییر بد بوده آن موجود حذف شده و اگر کمکی در سازگاری بیشتر کرده است باعث بقا آن و در نتیجه تولید مثل بیشتر شده است و با لازم است اشاره کنیم که بیش از ۹۹ درصد فرمهای زیستی روی زمین  نابود شده اند و در واقع آنهایی که امروز هستند حاصل آن تغییر و جهشای کوچکی است که باعث حفظ و بقای آنها شده است.

تبلیغات و مرزهای اخلاقی

در تبلیغات همواره ابزارهایی برای جلب توجه و اعتبار بخشیدن به آگهی مطرح و مرسوم بوده است. حضور بازیگر معروف یا فردی خوش قیافه یا غلو در تاثیر یا کیفیت محصولات با کلماتی مبالغه آمیز! در طول زمان فراگرفته ایم که اگر مثلاً عکسی تبلیغاتی از اینکه بازیگر یا فرد معروفی ساعت خاصی به دست می بندند یا در حال نوشیدنی با برند خاصی است یا تصویرش در کنار عطر یا کرم پوست است منظور این نیست که او همواره از آنها استفاده میکند و یا مطلقاً آنها را تایید میکند و در واقع بسیاری از آگهی های تبلیغاتی نیز اصراری به ایجاد این باور ندارند. اما گاهی اوقات تبلیغات فراتر از این می رود و اینجاست که سوال پیش می آید که  آیا استفاده از هر روشی برای جلب توجه و ایجاد اعتماد در تبلیغات اخلاقی است؟
بسیاری از ما تبلیغاتی را دیده ایم که بطور مثال فردی با روپوش پزشکی (در قالب یک پزشک، دانشمند یا کارشناس) قرص، شامپو یا محصولی را به عنوان یک راهکار یا درمان معرفی میکند و این در حالی است که میدانیم آن فرد نه پزشک یا کارشناس که تنها یک بازیگر فیلم تبلیغاتی است. در نمونه بسیار رایج دیگر افرادی هستند که در فیلمهای تبلیغاتی با اندامی بسیار ورزیده (که قطعاً حاصل سالها ورزش و تمرین سخت است) ادعا میکنند که تنها با ورزش با یک دستگاه خاص ورزشی یا خوردن یک مکمل یا قرص لاغری یا چاقی توانسته اند به اندامی مناسب دست پیدا کنند!  مشخصاً ما شاهد یک نوع فریب و دروغ در اینگونه تبلیغات هستیم که تحت عنوان اینکه صرفاً فیلمی تبلیغاتی است آنرا توجیه و قانونی می دانند. براستی فرض کنید که فردی در بیمارستان با روپوش پزشکی (بدون آنکه پزشک باشد) و به شکلی که خود را عضوی از جامعه پزشکی نمایش میدهد به شما توصیه ای برای علاج بیماری خودتان یا نزدیکانتان کند آیا چنین چیزی را یک کلاه برداری و فریب نمی دانید؟  مرزهای اخلاقی تبلیغات کجاست؟ البته ما در فیلمهای سینمایی که افرادی را می بینیم که مثلا در قالب پزشک یا دانشمند فعالیت میکنند اما همه ما میدانیم که در حال دیدن یک فیلم سینمایی ( و نه مستند) هستیم که بازیگران آن صرفاً در حال بازی یک نقش در یک داستان هستند. آنها هرگز بطور مستقیم سعی نمی کنند ما (به عنوان) مخاطب را فریب دهند و ما نیز میدانیم که آنها دکتر نیستند. اما در مورد فیلمهای تبلیغاتی اینگونه نیست و در بسیاری از مواقع بازیگران این فیلمهای تبلیغاتی افرادی ناشناخته و بدون نام هستند که گاهی با نگاه مستقیم و گاهی در یک مصاحبه ساختگی در قالب دکتر و دانشمند در حال فریب مخاطب هستند.

تبلیغاتی که ما می بینیم چندین ضلع دارد یکی تولیدکننده و صاحب محصول یا برند، دومی پخش کننده تبلیغ (مثلا شبکه تلویزیونی یا شرکت مالک بیلبورد) و  احتمالا شرکت تبلیغاتی  تهیه کننده آگهی و در نهایت رگلاتور یا سازمان ناظر بر تبلیغات … به نظر میرسد که نه تنها در ایران و بلکه در بسیاری از نقاط دنیا اراده خاصی برای رعایت اخلاق  برای جلوگیری از اینگونه فریب مخاطب در این هیچکدام از این اضلاع دیده نمی شود.

ارتباط کاری ، ایمیل به جای تلگرام

اینروزها کم نیستند کسانی که ارتباط کاریشان را از طریق پیام‌رسانها ( در ایران و در اینروزها تلگرام ) انجام دهند. سفارش کالا، ارسال مدارک مالی و… اینگونه ارتباطات آنچنان رایج شده است که گاهی به عنوان انتظار و یا تنها کانال ارتباطی مطرح می شود. قاعدتاً بسیاری چنین شرایطی را با توجه با آسانی استفاده از پیام رسانها توجیه و طبیعی می دانند اما آیا این شیوه ای درست است؟ آیا این حجم از وابستگی به ارتباطات کاری فقط از طریق یک سرویس و نرم افزار عاقلانه است؟ سالهاست یک ابزار خوب برای ارتباطات کاری رایج بوده است که متاسفانه چند سالی است که بخصوص توسط قشری که کمتر با فناوری آشنا هستند نادیده گرفته شده است و شاید زمان آن است که به شکل جدی تر به آن پرداخت. وقت آن است که ایمیل نه صرفاً برای ثبت نام در سایتها یا سرویسهای مختلف که به عنوان ابزار اصلی در ارتباطات کاری حتی برای قشر کمتر فنی کشور مدنظر قرار گیرد و اگرچه استفاده از آن کمی ( و فقط کمی) سخت تر از پیام رسانهاست اما به دلایلی که در ادامه گفته خواهد شد ارزشش را دارد.

۱٫ روح آزاد اینترنت و عدم وابستگی
اینترنت و وب براساس برخی پروتکلهای باز و مستند شده شکل گرفته است. این پروتکلها استاندارهایی برای ارتباط و دسترسی به اطلاعات  هستند  و یکی از شناخته ترین آنها  HTTP   است. مزیت این پروتکلها این است که محدود به شخص یا سازمان یا نرم افزار خاصی نیستند و برای همین است که شما میتوانید در سیستم عاملهای متفاوت و یا مرورگرها و نرم افزارهای مختلف به وب سایتها دسترسی داشته باشید. پروتکلهای مشابهی نیز برای ارسال و دریافت پیام وجود دارد و بدین معناست که کاربران و سرورهای مختلف میتوانند با استفاده از نرم افزارها، سرویسها و بسترهای فنی متفاوت با یکدیگر در ارتباط باشند. با استفاده از همین پروتکلها یک کاربر Gmail میتواند به کاربر Yahoo  ایمیل بفرستد یا حتی فرد یا شرکتی  ایمیلی با دامنه اختصاصی خود را داشته باشد و میتوان ایمیلها را با کمک نرم افزار Outlook و دهها نرم افزار دیگر در سیستم عامل ویندوز یا اپهای مختلف روی آیفون یا موبایلهایی با سیستم عامل اندروید چک و مشاهده کرد. حال اینرا مقایسه کنید ارتباط محدود تحت یک سرویس و پلتفرم (مانند تلگرام یا واتزاپ یا فیسبوک و…) که میتواند در محدوده سیاستهای فنی و مدیریتی یک شرکت باشد. حقیقت این است که استفاده از پروتکلهایی باز و آزاد در مقابل استفاده و وابستگی به یک نرم افزار از یک شرکت خاص به روح اینترنت نزدیکتر و  روشی عاقلانه است.

مزیت ایمیل نسبت به اکثر پیامرسانها حق انتخاب نرم افزار و پلتفرم متفاوت توسط دو طرف ارتباط است. دو طرف میتوانند از دو نرم افزار متفاوت و حتی دو سرویس ایمیل متفاوت و در مکانهای مختلف استفاده کنند و لازم نیست که هر دو دقیقا با استفاده از یک نرم افزار خاص و به  یک سرویس خاص وصل شوند.

۲٫استقلال فنی و اعمال سیاستهای سازمانی
وقتی از پیام رسانهای معمول به عنوان ابزار ارتباط کاری برای سازمان یا شرکت استفاده میکنید عملاً راهکاری برای اعمال سیاستهای سازمانی بر روی تبادل اطلاعات وجود ندارد. بطور مثال راهکار درستی برای آرشیو اطلاعات در جایی خارج از نرم افزار و سرویس مذکور وجود ندارد. این درحالیست که در مورد ایمیل شما میتوانید یک نسخه از همه ایمیلهای رد و بدل شده را بصورت آفلاین و یا در سرویس آنلاین دیگری ذخیره و آرشیو کنید و یا صرفا لاگ هرگونه  تبادل پیام بین خودتان یا پرسنل شرکت و سازمان  با مشتریان را دخیره کنید. چنین روندی قطعا هم از دید نظارتی و هم در شرایط اختلاف یا بررسی شکایت و حتی در مسائل حقوقی کارایی بالاتری دارد. در بعد فنی نیز مدیریت ایمیل راحتتر است. در مورد یک پیام رسان محدوده مجاز تعداد پیامهای ارسالی در روز یا  نوع و شکل محتوای ارسالی یا دریافتی مربوط به سیاستهای آن پیامرسان خاص است. اما در مورد ایمیل شما نه تنها امکانات بهتری برای تنظیمات و اینگونه سیاستها (مواردی مثل محدوده سایز ایمیل یا پیوستها ، کلید رمزنگاری اختصاصی برای ارتباط با سرور و …)  دارید بلکه حتی در صورت محدودیت از طرف شرکت سرویس دهنده یا کاهش کیفیت خدمات آن میتوانید بطور کل سرویس ایمیل خود را به سرویس دهنده دیگری حتی در کشوری دیگر منتقل کنید. در واقع در سرویس ایمیل شاید تنها عامل محدود کننده برای کیفیت و چگونگی سرویس پولی است که بابت این خدمات میدهید اما در مورد پیام رسانها محدودیتها فراتر این است.

۳٫هویت بهتر
بسیاری از پیام رسانهای جدید بر پایه شماره موبایل به عنوان معیار هویتی شکل می گیرند و  برای ارتباطات شخصی البته این شرایط بی ایراد است اما برای ارتباطات کاری و سازمانی ایمیل شرایط بهتری را فراهم میکند. ایمیل آدرسها میتوانند تحت دامنه شرکت یا سازمان قرار بگیرند  (مثلا  sales@yourcompany.com) چنین آدرسی وابسته به اشخاص نیست و البته یک شرکت یا سازمان میتواند تحت یک دامنه  صدها آدرس ایمیل برای پرسنل یا دپارتمانهای مختلف خود تعریف کند و البته همواره در اختیار و کنترل شرکت یا سازمان است. به خاطر دارم چندی پیش شرکتی برای تسهیل ارتباط از من خواست که برای ارسال برخی اطلاعات با تلگرام کارمندش (به عنوان تنها راه) ارتباط برقرار کنم و یکسال بعد از همان شماره و همان کارمند پیامی دریافت کردم که به شرکت دیگری رفته است و از آن پس در شرکت جدید خدمات مشابهی ارائه میکند!

۴٫ آرشیو بهتر و دسترسی راحتتر
ثبت مکاتبات کاری و آرشیو آنها عملی کاملا حرفه ای است و ایمیل در این زمینه محدودیتی ندارد. شما میتوانید چندین نسخه آفلاین (روی کامپیوتر خودتان یا سرور دیگر) و یا بصورت آنلاین در سرورهای دیگر از همه ایمیلها داشته باشید و در همه ایمیلها جستجو کنید . میتوانید صدها فولدر یا در برخی سرویسهای Label برای تقسیم بندی مکاتبات داشته باشید و سفارشها را در یک فولد و شکایتها را در فولد دیگر و یا پیامهای مهم را در فولدر دیگری ذخیره کنید تا دسترسی به آنها سریعتر و راحتتر باشد. همچنین بسیاری از سیستمهای CRM و ارتباط با مشتری و تیکتینگ (به دلیل همان پروتکلهای باز)  با ایمیل کار میکنند (اکثر نرم افزارهای معروف این حوزه تقریبا با هیچ پیام رسانی کار نمی کنند) و میتوانند ایمیلهای دریافتی و یا ارسالی را پنل های مشخص ثبت و امکان پیگیری را ساده تر کنند. در برخی پیامرسانها یک طرف میتواند براحتی پیام ارسالی خود به دیگری را حذف کند و حتی آن پیام را  از پیام رسان طرف مقابل هم حذف کند. گویی که هیچ پیامی رد و بدل نشده! و یا برخی پیامرسانها بصورت خودکار پیامهای قدیمی تر را حذف میکنند.

تسهیل ارتباط با مشتری اگرچه انگیزه بسیاری در استفاده از پیام رسانهاست اما باید گفت که در صورت پیوستن به چنین جریانی  بازگشت به شیوه های سابق که از قرار بهتر هم هستند آسان نخواهد بود. کاربری که به ارسال درخواستهای خود از طریق پیام رسان عادت کند به راحتی تن به ایمیل زدن نخواهد داد و همچنین  وابستگی ارتباط با مشتری تنها از طریق یک سرویس و یک شرکت به معنای آن است که ممکن است روزی با تحریم از آن سو یا فیلتر از این سو و یا تغییر سیاستهای کاری و مالی آن شرکت و سرویس خاص ارتباط شما با مشتری دچار آسیب جدی شود.

نگاهی به فلسفه گیاهخواری

تقریبا همه ما واژه گیاهخواری (vegetrian) را شنیده ایم و اینکه برخی افراد از جمله افراد معروف گیاهخوار هستند و شاید در اطرافیان نیز فردی گیاهخوار را بشناسید.اما حقیقت این است که بسیاری صرفاً آشنایی کلی و مختصری با گیاهخواری دارند و ممکن است کمی درباره آن از دوست گیاه خوار خود شنیده یا در مقاله ای در یک مجله بصورت محدود خوانده باشند و صرفا با گیاهخواری از دیدگاه آن دوست یا نویسنده مقاله آشنا شده باشند. در ادامه تلاش خواهد شد که ساده اما از وجوه مختلف با گیاهخواری آشنا شویم.

گام اول در آشنایی با گیاهخواری این است که بدانید انواع مختلفی از گیاهخواری و با دلایل مختلف داریم. در عمل گیاهخواران براساس رژیم غذایی خود به چند گروه اصلی که به شرح زیر هستند تقسیم می شوند.

۱٫ گروه بزرگی از گیاهخواران از خوردن هر نوع گوشتی پرهیز میکنند ولی با خوردن لبنیات یا فراورده های مرتبط مشکلی ندارند و در ضمن ممکن است گیاهان را بصورت پخته یا سرخ شده یا خشک شده و بطور کل فارغ از فراوری صورت گرفته میل کنند. این گروه بزرگترین گروه گیاهخوران هستند و عموماً وقتی صحبت از گیاهخواری یا وجیترن یا مثلا رستوران یا غذاهای مناسب گیاهخوران است صحبت از این گروه و این شیوه است.

۲٫ گروهی از گیاهخوران ضمن نخوردن گوشت از خوردن لبنیات یا محصولات لبنی یا تخم مرغ هم پرهیز میکنند.

۳. گروه دیگری  نه تنها از خوردن گوشت و فراورده های حیوانی پرهیز میکنند بلکه معتقد به خوردن میوه یا سبزیجات بصورت خام و بدون فراوری خاص مانند پختن یا سرخ کردن هستند. این گروه به خام خوارها معروف هستند.

علاوه بر گروههای بالا که ممکن است اسم های مختلفی هم داشته باشند یک گروه نسبتاً معروف نیز وجود دارد که به « وگان » معروف هستند این گروه اگرچه زیرمجموعه گیاهخواری به حساب می آید اما با گیاهخواران یا وجیترن ها کمی تفاوت دارد. این گروه عقاید بنیادی تر (یا شاید به نظر برخی افراطی تر) در ارتباط با محیط زیست و طبیعت دارند. « وگانیسم » فراتر از صرف داشتن رژیم غذایی خاص است و بیشتر شبیه یک مکتب فکری یا سبک زندگی است و فراتر از گیاهخواری به مواردی مثل حفظ محیط زیست، حیوان آزاری یا عدم استفاده از پوشاک تولید شده از پوست حیوانات و … نیز توجه دارند. از لحاظ رژیم غذایی وگانها جایی بین گیاهخواری و خام خواری هستند ولی بطور کل از خوردن یا استفاده از هرگونه محصول حیوانی (حتی عسل) پرهیز میکنند.

همانطور که اشاره شد عموم گیاهخوران در گروه اول هستند و عموماً وقتی فردی میگوید گیاهخوار است احتمالا منظورش همین گروه است مگر آنکه مشخص بگوید وگان است یا مثلا رژیم غذایی خام خواری را دنبال میکند. (برخی از رژیمی غذایی خام خواری برای درمان یا کاهش اثرات برخی بیماریها استفاده میکنند)  اما در نهایت اگر مایل بودید میتوانید از او درباره جزئیات رژیم غذایی اش سوال کنید. اما جدا از آنکه گیاهخواران چه رژیم غذایی دارند فلسفه و دلایل آنها برای چنین رژیم غذایی متفاوت باشد در ادامه به برخی از دلایل مطرح شده در اینباره اشاره خواهد شد.

۱٫گیاهخواری رژیم غذایی مناسب برای انسان
گروه بزرگی از طرفداران گیاهخواری معتقدند که ساختار گوارشی انسان برای خوردن میوه و گیاهان مناسب است و حداقل برای هضم گوشت مناسب نیست.این قضیه از لحاظ علمی نیز تاحدودی درست است. اگرچه ممکن است فکر کنید که ما قرنها و در واقع هزاران سال است که شکار میکنیم و گوشت میخوریم و مشکلی هم نداریم اما به خاطر داشته باشید که حتی با وجود هزاران سال گوشت خواری، همچنان بسیاری در خوردن و هضم گوشت خام یا حتی نیم پز مشکل دارند. سیستم گوارشی انسان در هضم گوشت بخصوص به شکل خام مشکل دارد و گاهی هضم آنقدر طول میکشد که گوشت در سیستم گوارشی انسان به مرحله فساد هم می رسد و همچنین برخلاف بسیاری از حیوانات گوشت خوار سیستم گوارشی و بدن انسان نسبت برخی سموم، باکترهای ها و انگل های موجود در گوشت آسیب پذیرتر است و به زبان ساده تر انسان نمی تواند همانند یک حیوان گوشت خوار غذا بخورد و سلامت باشد! اگرچه برخی نخستیها که شباهتهای ژنتیکی زیادی با انسان  دارند گاهی (و فقط گاهی) گوشت خواری یا حتی شکار میکنند اما این موارد اندک و گهگاه است و در اکثر این موارد گوشت جزو رژیم غذایی هفتگی آنها هم نیست. اما همانطور که اشاره شد انسان برای هزاران سال گوشت را در رژیم غذایی خود داشته و منتقدان این دلیل گیاهخواری معتقدند انسان نیاز خود به پروتئین یا برخی ویتامینها را از طریق گوشت بهتر تامین میکند. به نظر میرسد انسان بدون خوردن گوشت بعید بوده است که سختی های زیستی  در این هزاران سال را دوام بیاورد. اما در پاسخ باید گفت در صورت نیاز و لزوم مشکلی با خوردن گوشت نیست اما آیا در زمانی که تنوع خوراکی های گیاهی وجود دارد و امکان تامین مواد غذایی مورد نیاز مانند پروتئین از محصولات گیاهی وجود دارد آیا همچنان نیازی به خوردن گوشت وجود دارد؟ در موارد معدودی که خوردن گوشت میتواند برخی ویتامینها یا مواد غذایی را نسبت به خوراکهای گیاهی بهتر تامین کند در واقع صحبت از مقدار بسیاری کمی از محصولات گوشتی در حد چند گرم در هفته است و در واقع این حجم بالا از محصولات گوشتی در رژیم غذایی انسان غیرلازم است و همچنین در طول سالهای اخیر و با بهتر شدن اقتصاد و درآمد و دامپروری صنعتی مصرف سرانه گوشت و چربی حیوانی بسیار بالا رفته است که باعث اثرات سو  مشخص و محسوس در انسان شده است. اگرچه از لحاظ علمی صرف حذف گوشت از رژیم غذایی به معنای سلامتی بیشتر برای انسان نیست اما مشخصاً کاهش مصرف گوشت و چربی حیوانی تاثیر مثبت و مشخصی در سلامتی دارد. علاوه بر اینها گروهی از گیاهخوران معتقدند که آنچه ما امروز به عنوان گوشت میخوریم در واقع مضرات بیشتری دارد و دلیل آنرا دامپروری صنعتی و استفاده از هورمن و آنتی بیوتیکها و پرورش حیوانات با فاصله زیاد از آنچه که در طبیعت پرورش پیدا میکنند میدانند. بگذریم از آنکه در بسیاری از کشورهای جهان سوم حیوانات نه از محصولات با کیفیت کشاورزی که از زبالهای انسانی یا پسماندهای صنعتی تغذیه میکنند.

همانطور که اشاره شد گروهی از گیاهخوران با خوردن لبنیات مخالف هستند این گروه دلایل متفاوت و متعددی دارند. بطور مثال برخی معتقدند لبنیات دارای چربی یا مواد غذایی زیاد و غیرلازم برای انسان بالغ هستند و بطور مثال شیر را صرفا مناسب فرزندان در حال رشد پستانداران می دانند و نیازی به مصرف آن و بخصوص شیر پستاندار دیگری برای انسان بالغ نیست. همچنین بخشی از هورمن های و باکتریهای موجود در بدن حیوانات در شیر آنها نیز هست که وارد بدن انسان می شود و ممکن است تاثیرات نامطلوبی بر بدن داشته باشد. در مورد برخی محصولات لبنی فراوری شده اگرچه قابل خوردن هستند اما در تولید آنها عملا شیر به مرحله از بریده شدن یا فساد می رسد که این گروه خوردن چنین موادی را نیز توصیه نمی کنند.

در انتها بایستی به خام خواری نیز اشاره کرد، خام خوارها معتقدند که خوردن گیاهان به صورت خام به حفظ سلامت بدن کمک  و به طبیعت انسان نزدیک تر است. گرما دادن به گیاهان میتواند باعث از بین رفتن ویتامینها و برخی مواد مغذی آنها شود و یا اینکه صرفاً پختن آنها باعث سرعت بخشیدن به هضم آنها و در نتیجه مثلا باعث تسریع در گرفتن قند و گرسنگی سریعتر و در نتیجه مصرف بیش از نیاز شود. این استدلال چندان هم بی پایه نیست و امروزه نیز در مواردی مثل چاقی یا مشکلات قند خون خوردن خوراکهایی مثل نان سفید یا پاستا برای فرد محدود می شود. خام خواری میتواند باعث تغییر در سوخت و ساز بدن شود (چرا که بدن برای هضم غذا باید تلاش بیشتری کند و در عین حال مواد غذایی بصورت ملایم تری وارد بدن می شوند) و همین مسئله باعث شده است برخی آنرا به عنوان یک شیوه درمانی مکمل برای برخی بیماریها (مواردی از سرطان یا…) پیشنهاد کنند هرچند دلیل علمی و پزشکی مستدلی در این زمینه وجود ندارد.

۲٫گیاهخواری مناسب برای محیط زیست
در سالهای اخیر گیاهخواری به عنوان یک سبک زندگی که میتواند به محیط زیست کمک کند مطرح شده است. اما چگونه چنین چیزی ممکن است؟ جواب ساده است جمعیت زیاد انسان و مصرف بیش از حد گوشت باعث پرورش صنعتی و در سطح کلان حیوانات شده است. جالب است بدانید بخش قابل توجهی از گازهای گلخانه ای که باعث گرمایش و تغییرات زیستی در زمین می شود حاصل پستاندارانی است که برای گوشتشان پرورش داده می شوند و همچنین ضایعات و پسماندهای آنها نیز عامل مهمی در آلودگی محیط زیست است. برخی  در نقد این مسئله می گویند که خوردن گیاهان و در واقع کشاورزی هم تاثیرات نامطلوب زیستی دارد اما نگاهی به آمار کشاورزی در برخی کشورها مانند آمریکا  (با قدرت کشاورزی و دامپروری بالا و سرانه مصرف گوشت بالا)  نشان از آن دارد که خوراکهای گیاهی انسان تنها درصد کمی از کل محصولات کشاورزی است و بخش اعظمی از زمینهای تحت کشت برای پرورش خوراک دام و طیور و یا محصولات صنعتی (مانند روغنها) اختصاص دارد. مشخصاً برای هر کیلو گوشت حجم بالایی از محصولات کشاورزی (علوفه یا غلات) و همچنین مقدار قابل توجهی آب مصرف و طبیعتاً به تناسب مشابهی پسماند تولید می شود. در برخی کشورها مانند ایران دامپروری به شکل سنتی آن باعث کاهش پوشش گیاهی زمین و در نتیجه تبدیل شدن آن به بیابان می شود چرا که با توجه حجم بالای دامها و چراندن آنها در زمینها عملا دیگر چیز زیادی از پوشش گیاهی باقی نمی گذارد و حتی فرصت بازسازی را نیز از طبیعت میگیرد.

گیاهخوران معتقدند با کاهش مصرف محصولات گوشتی می توان این حجم بالای دامپروری صنعتی و مصرف منابع زمین را کاهش و به محیط زیست کمک کرد.

۳٫ کاهش آزار به حیوانات
برخی گیاهخوران و بخصوص وگانها معتقدند که دامپروری به شکل امروزی آنها به معنای آزار حیوانات است. حیوانات سالها در یک جای کوچک و فاصله کمی از هم نگهداری می شوند که با زندگی عادی آنها در طبیعت فاصله دارد و به آنها انواع هورمن های رشد تزریق می شود و در نهایت این شیوه  باعث افزایش بیماریهای آنها می شود که استفاده از انواع آنتی بیوتیک ها را لازم میکند. همچنین وگانها معتقدند علاوه بر دامپروری برای مصرف گوشت تعداد قابل توجهی حیوانات در دنیا شکار یا پرورش داده می شوند که از پوست یا پشم آنها استفاده شود و از همین رو مخالف مصرف محصولات حیوانی در پوشاک نیز هستند.

۴٫ مذهب و آئین
بخشی از گیاهخوران متاثر از مذهب یا مکاتب عرفانی هستند بخصوص با نفوذ فرهنگهای شرقی و مذاهب هندو و یا چیزهایی مانند یوگا و….در غرب این مسئله پررنگ تر شده است. پرهیز یا کاهش مصرف گوشت در مذاهب مختلف سابقه دارد و حتی در مذهب زرتشت (و در واقع ایرانیهای قدیم) روزهایی از سال زرتشتی ها از مصرف گوشت پرهیز می کنند. در برخی مذاهب و مکاتب مصرف گوشت را به افزایش خشونت یا تاثیر منفی در خوی انسانی مرتبط دانسته اند. اگرچه برای بسیاری این استدلالها قابل درک نیست اما برای ساده کردن قضیه کافیست فکر کنید قرار است خودتان سر گاو یا گوسفندی را ببرید و شاهد جان دادن آن و جهش خونش باشید برای خوردن  کباب در ویلا! و فکر کنید که سالها قرار است اینکار را انجام دهید.  استدلالهای مشابهی حتی در بین مسلمانان نیز هست و مثلا برخی معتقدند خوردن گوشت خوک جدا از اثرات سو در سلامتی باعث تغییر در خوی فرد می شود!  اگرچه تعداد زیادی از گیاهخوران در دنیا (بخصوص در آسیا) با پس زمینه مذهبی از خوردن گوشت پرهیز می کنند اما در واقع در بین گیاهخوران امروزی و آنها که به انتخاب خود گیاهخواری می کنند تاثیرات مذهبی کمرنگ تر است.

در آخر آنکه همانطور که اشاره شد گیاهخواری میتواند به دلایل مختلف و یا ترکیبی از دلایل اشاره شده باشد. ممکن است بر هر کدام از استدلالهای اشاره شده انتقاداتی نیز وارد باشد اما در نهایت باید پذیرفت که کاهش مصرف گوشت (و نه الزاماً قطع آن)  توسط انسان هم برای سلامتش و هم برای محیط زیست تاثیر مثبت دارد.

نگاهی به برخی اشتباهات رایج در فیلمهای علمی و تخیلی

برای هر دوستدار علم و خیال پردازی فیلمهای عملی و تخیلی منبع الهام است و در واقع بخش بزرگی از بینش و تصور ما نسبت به آینده و فناوری از فیلمهای علمی و تخیلی می آید. اما فیلمهای علمی و تخیلی بی اشکال نیستند و در واقع بخش بزرگی از آنها توسط نویسندگان داستان و فیلم سازان هالیوود  و نه دانشمندان ساخته شده اند. در ادامه به برخی از اشکالات و نکات مبهم در فیلمهای علمی و تخیلی اشاره خواهم کرد.

۱٫ سفر بین منظومه ای با سرعت نور
سفر با سرعت نور در سری فیلمهای جنگ ستارگان احتمالاً شناخته ترین صحنه های سفر با سرعت نور در فیلمهای علمی و تخیلی است و مثلا برخی سفینه های حاضر در فیلم تا سه برابر سرعت نور حرکت میکنند. اما در دنیا واقعی و بین دانشمندان در حرکت چیزی شبیه یک سفینه با سرعت نور تردید جدی وجود دارد و یا آنرا غیرممکن میدانند و یا انرژی لازم برای رسیدن چنین جرمی به سرعت نور را آنقدر زیاد میدانند که در عمل سفر با سرعت نور ممکن نخواهد بود. دانشمندان رسیدن به کسری از سرعت نور را ممکن تر و عملی تر میدانند و بطور مثال رسیدن به پنجاه درصد سرعت نور که در برخی فیلمها مانند سری فیلمهای جدید بیگانه و یا فیلم Passengers چنین ایده ای را می بینیم. نکته دیگر آنکه حتی با فرض حرکت با سرعت نور یا مثلا سه برابر سرعت نور حرکت حتی به سیاره های منظومه های دیگر هم مانند آنچه در جنگ ستارگان است دو یا سه روز نخواهد بود و با توجه به فاصله بسیار زیاد ستاره ها چنین سفری حتی با سه برابر سرعت نور سالها بطول خواهد انجامید. از لحاظ تئوری سفر بین منظومه ها و یا کهکشانها با ایجاد کرم چاله ها (به مانند فیلم Interstellar) امکان پذیرتر است. اما باید در نظر داشت که هرچند از لحاظ تئوری کرم چاله ها امکان وجود دارند اما تاکنون چنین چیزی دیده نشده و حتی از لحاظ تئوری نیز انرژی بسیار زیادی (تقریبا بیشتر از انرژی مصرفی در کل کره زمین) برای ایجاد آن لازم است.

۲٫ جنگ سفینه های فضایی
جنگ سفینه ها قسمت هیجان بخش بسیاری از فیلمهای علمی و تخیلی مانند سری فیلمهای جنگ ستارگان و Star Trek است. اما با توجه به پیشرفتهای  امروز بشر و تصور پیشرفتهای آتی و همچنین محدودیتهای فیزیکی انسان به نظر نمی رسد جنگهای سفینه های فضایی به مانند اینگونه فیلمها باشد و احتمالا پهپادها جای سفینه های فضایی که انسان در آن است را می گیرند. با توجه به ریسک بالای حضور انسان در یک سفینه فضایی، فضا و تجهیزات لازم برای تامین شرایط جوی حضور انسان در یک سفینه و محدودیتهای انسان به مانند خواب، ترس، تحمل فشار گرانشی و… بسیار منطقی است که سفینه ها از دور کنترل شوند و در صورت پارازیت و مسدود کننده امواج نیز با استفاده از هوش مصنوعی اهداف خود را دنبال کنند. در واقع در حال حاضر نیز برخی پهپادهای نظامی نیز با کنترل از راه دور و هوش مصنوعی ماموریتهای خود را انجام میدهند. همچنین در جنگهای آتی بین سفینه های فضایی فرصت مانور و جاخالی دادن نیست و نیازی هم هدفگیری انسانی نیز نیست. قاعدتاً سیستمهای آنالیز حرکت و هوش مصنوعی رهگیری هدف را در هزارم ثانیه انجام داده و پس از هدفگیری لیزری هم فرصتی برای قربانی برای مشاهده  لیزر و احتمالاً فرار نخواهد بود.

۳٫اسلحه لیزری
اسلحه لیزری احتمال زیاد سلاح رایج در آینده است اما چنین سلاحی اصلا شبیه آنچه در فیلمهای جنگ ستارگان می بینیم نخواهد بود. در واقع سلاح لیزری در زمان شلیک صدایی به مانند آنچه در فیلمهایی جنگ ستارگان می شنویم نخواهد داشت و از آن مهمتر اصلا نور آنهم بصورت یک مقطع نوری  قابل رویت نخواهد بود و طبیعتاً اینگونه هم نخواهد بود که افراد بتوانند نسبت به آن جاخالی بدهند یا بتوانند جلوی آنرا به محض رویت بگیرند! در فضا نور لیزر دیده نمی شود و حتی در محیط سفینه هم در صورت تابش مداوم و حضور گرد و دود شاید بتوان آنرا دید. از طرف دیگر تیراندازی با تفنگهای لیزری در سفینه نیز چندان منطقی به نظر نمیرسد و اگر لیزری بتواند از  لباس مجهز سربازی عبور و او را از پا در آورد قاعدتاً امکان آسیب به دیوارها و بدنه سفینه یا تجهیزات، کابلها و لوله های موجود در دیواره سفینه را خواهد داشت. بنابراین استفاده از سلاح سبک تر و چیزی شبیه یک شوکر پرتابی برقی منطقی به نظر میرسد. اما سلاح لیزری در نهایت به عنوان سلاح سفینه کاربرد خواهد داشت. چرا که در فضا و به دلیل عدم وجود جاذبه شلیک توپ یا اسلحه های فعلی میتواند فشاری معکوس روی سفینه ایجاد و مسیر آنرا عوض کند. حتی امروز هم در برخی از معدود هواپیماهای جنگی که توان کار در بالای جو را دارند  از لیزر به عنوان سلاح استفاده شده است. طبیعتا استفاده از اسلحه های نفربر مانند کلت یا کلاشینکف (حتی با گلوله های پلاستیکی) نیز در فضا چندان منطقی نیست چرا که باعث پرت شدن استفاده کننده می شود.

۴٫ رباتهای آینده
در فیلمهای علمی تخیلی شاهد رباتهای ساده ای  مانند R2-D2 یا رباتهایی بسیار شبیه انسان مانند شخصیتهای ربات در سری فیلمهای بیگانه یا سریال Humans یا Westworld   هستیم. پیش بینی آینده رباتها چندان آسان نیست بخصوص اینکه ممکن است جذابیتهای بازار مصرف شکل آنها را عوض کند. اما به نظر میرسد رباتهای آینده با توجه به کاربردشان و به شکل تخصصی ساخته خواهند شد و مثلا ربات تمیز کننده زمین نسخه پیشرفته تر اما شبیه وکیوم رباتهای فعلی خواهند بود. بنابراین در آینده انسان شاهد حضور پررنگ تر رباتها خواهند بود اما نه الزاما رباتهای انسان نما! همچنین ساخت رباتهایی دقیقا شبیه انسان بسیار پیچیده و شامل قطعات فراوان و انرژی زیاد برای حرکتها آنها خواهد بود که چندان منطقی و به صرفه به نظر نمیرسد و احتمالا حتی رباتهای آینده نیز با وجود دست و پا احتمالا صورتی شبیه مانیتور دارند. همچنین احتمالا استفاده از رباتهای آینده از آلیاژهای خاص و مواد پلیمری ساخته خواهند(نه به مانند شخصیتهای رباتیک جنگ ستارگان از حلبی!) و احتمالاً رباتهای انسان نمای آتی بیشتر شبیه رباتهای فیلم I,Robot و یا Automata خواهند بود.

۵٫ درمان با استفاده از کپسول یا پماد جادویی
احتمالا در فیلمهای علمی تخیلی دیده اید که فرد بیمار یا مجروح در تخت و در واقع کپسولی میخوابد و دستگاه شروع به درمان او در ظرف چند دقیقه یا ساعت میکند. احتمال استفاده از رباتها، مجموعه از سنسورها و هوش مصنوعی در تشخیص و درمان برخی از بیماریها چندان بعید نیست و حتی قابل تصور است که رباتها بخشی از عملهای جراحی را نیز انجام دهند. اما حقیقت این است که بدن انسان محدودیتهای خاص خود را دارد و سلولهای یک عضو قطع شده حتی پس از تحریک رشد و تغییر ماهیت سلولهای دیگر در چند دقیقه تکثیر و عضو قطع شده را کامل بر نمی گردانند. همچنین شاید یک محلول یا پماد خاص بتواند با نزدیک کردن و چسباندن پوست یا عضلات مجروح و تحریک سلولها و ایجاد فضایی تمیز امکان بهبود سریعتر زخمها را بدهد اما بعید است که مثلا با زدن یک پماد و در کسری از دقیقه یک جراحت کامل خوب شود.  نکته مهم آخر اینکه لیزر شاید بتواند به عنوان ابزار برش یا ابزار تحریک سلولی استفاده شود اما حقیقتاً اینگونه نخواهد بود که بتواند با کشیدن لیزر روی پوست مثلا سرطان اندام داخلی بیمار را درمان کند و باید گفت در استفاده و کاربرد لیزر در فیلمهای علمی تخیلی اغراق زیادی صورت گرفته است.

۶٫ ارتباط رادیویی بین کهکشانی!
در صحنه ای رایج در فیلمهای علمی و تخیلی سفینه ای وارد منظومه یا کهکشان دیگر شده و همچنان با پایگاه مادر خود در ارتباط است. معلوم نیست چرا نویسنده اینگونه فیلمها به بعد مسافت فکر نمی کنند و حتی اگر شما بتوانید سفینه ای را چند برابر سرعت نور حرکت دهید همچنان خود نور یا امواج رادیویی ارتباطی با سرعتی ثابت حرکت میکنند و بنابراین ارتباط نوری یا رادیویی یک سفینه در نزدیک ترین منظومه نزدیک منظومه خورشیدی چند سال طول خواهد کشید که به زمین برسد. در بهترین شرایط ارتباطات رادیویی و تصویری در حد بین سیارات یک منظومه قابل تصور است و اگر سفینه وارد کرم چاله شده یا با بیش از سرعت نور از مرکز یا سفینه مادر خود دور شود چنین ارتباطی غیر ممکن است.

۷٫ حرکتهای عجیب انسانی در فضا
در برخی فیلمهای علمی و تخیلی یا عموماً نوع فانتزی شاهد حرکتهای عجیب از کاراکترهای فیلم در فضا هستیم. بطور مثال شخصیت داستان برای لحظاتی با حبس نفس خود در فضا زنده می ماند یا بدون لباس لحظاتی خارج از سفینه به سر میبرد. در واقعیت حتی لحظه ای حضور انسان بدون لباس مخصوص در فضا به معنای مرگ است. دما در فضا (بخصوص دمای فرد یا سفینه در فضا) با توجه به فاصله از منبع انرژی مانند ستاره ها میتواند کم یا زیاد باشد اما در اکثر مواقع شرایط برای انسان کشنده است و در واقع بخش بزرگی از فضا آنچنان  سرد است که به محض حضور انسان بدون لباس مخصوص در فضا انسان منجمد خواهد شد اما آنچه فضا را کشنده تر میکند نبود فشار است و نبود فشار به معنای جوشیدن مایعات بدن و مرگ است. به زبان ساده تر حتی اگر کپسول اکسیژن همراه فرد باشد و در فضایی با دمای مناسب هم باشد بدون لباسی که فشار را کنترل کند فردی در لحظه می میرد.

چرا با سرمایه گذاری روی بیتکوین مخالفم

اینروزها بحث بیتکوین و بطور کلی ارزهای رمزپایه داغ است و اگرچه مدتهاست که فناوری پشت صحنه این ارزها و بخصوص Blockchain جذابیت فوق العاده ای برای اهل فناوری داشته اما آنچه باعث توجه عموم مردم به این ارزها و بخصوص بیتکوین شده است افزایش فوق العاده ارزش این ارزها در مدت کوتاهی است که باعث یک شبه پولدار شدن بسیاری شده است. در بسیاری از رسانه ها درباره آینده ارزهای مجازی و موفقیت آنها با توجه به مزایایی که دارند صحبت شده است و همچنان با وجود سقوط و صعودهای متعدد ارزش این ارزها علاقه به سرمایه گذاری روی این ارزها همچنان وجود دارد و شاید برای هر کسی سوال پیش آید که آیا بهتر نیست من نیز وارد این بازار شوم؟ این نوشته قرار نیست پاسخ به این سوال باشد اما قرار است تذکری درباره ماهیت این سرمایه گذاری از دید یک مخالف آن باشد.

۱٫ شکی در فناوری جذاب و فواید و کاربردی ارزهای رمزپایه نیست اما آنچه امروز باعث جهش ارزش آن شده است کاربرد یا فناوری مرتبط با آنها نیست بلکه افزایش ارزش آن است و به نوعی آنرا تبدیل به کالایی (یا ارزی) جذاب برای سرمایه گذاری کرده است اما در واقع همین نقطه ضعف آن نیز هست. بیتکوین بیشتر از نیاز واقعی بازار تبادل می شود و همین حجم تبادل در افزایش ارزش آن نیز موثر است. مردم بیتکوین نمی خرند که برای مثال در خریدهای خود از فروشگاهها از آن استفاده کنند یا با آن مسافرت بروند یا اجاره خانه خود از این واحد ارزی استفاده کنند. مردم این ارز را می خرند صرفاً برای اینکه فکر میکنند ارزش آن بالا میرود. تا اینجای کار خیلی بد نیست و کم و بیش هم رایج است و بطور مثال مردم اگر فکر کنند قیمت مسکن بالا می رود ممکن است حتی بیش از نیاز خود به مسکن روی املاک سرمایه گذاری کنند اما به مانند بازار املاک و بسیاری از بازارهای دیگر  زمانی خواهد که افزایش قیمت متوقف یا آنقدر کند و غیرجذاب می شود که مردم علاقمند به نقد و تبدیل کردن آن خواهند شد و آن زمان دیگر قیمت بازار را تقاضای واقعی تعیین خواهد کرد. آمار مشخصی از بازار واقعی بیتکوین نیست بخصوص آنکه چندان قابل رهگیری نیست و یکی از بزرگترین بازارهای مهم آن وب تاریک (مانند فروشگاههای کالاهای ممنوع) است و مشخصاً فاصله زیادی بین بازار واقعی با آنچه امروز شاهد آن هستیم وجود دارد. این ارز به مانند ارزهای مطرح دنیا در معاملات بزرگ کاربرد ندارد و در واقع حتی در بازارهای محلی هم چندان مورد استفاده نیست. به شکل ساده تر تنها کافیست تصور کنید قیمت این ارز برای دو یا سه سال افزایشی پیدا نکند فکر میکنید با این ارز چه می توانید انجام دهید؟

۲٫بیتکوین این روزها ارزی با نواسان بالا در ارزش آن است. چنین چیزی شاید برای معامله گران این ارز جذاب باشد اما برای بازار واقعی جذاب نیست. نه دارنده ارزی که ممکن است در یک روز ۲۰ درصد به ارزش آن افزوده شود مایل است آنرا مثلا برای خرید از یک فروشگاه آنلاین مصرف کند و نه فروشگاهی مایل است ارزی که ممکن است ۲۰ درصد ارزش خود را در یک روز از دست بدهد را قبول کند. بازار ترجیح میدهد نوسان پول و ارزها کم و تقریبا ثابت باشد. حتماً دیده اید که در ایران وقتی قیمت دلار با نوسان زیادی همراه است در بازارهای کالاهای حتی ممکن است فروش متوقف شود و گاهی حتی صرافی ها هم ممکن است خرید یا فروش خود را موقتی متوقف کنند.

۳٫یکی از مزایای بیتکوین عدم رهگیری توسط حکومتهاست. ارزی که در اختیار یا تحت نظارت سیستم بانکداری کشورها نیست و البته بسیار هم جذاب است اما این دقیقاً به این معناست که هیچ پشتیبانی برای ارزش این پول نیست و هیچ سیاست کلانی برای تثبیت ارزش آن بخصوص در مواقع بحران وجود ندارد. این قضیه به تنهایی میتواند خطرناک باشد اما اگر باز فکر میکنید که این عدم نظارت توسط بانکها و دولتها خوب است باید بدانید که در زمانی که بازیگران بزرگ و مسئول در یک بازار نیستند جای آنرا بازیگران کوچک می گیرند. در بازار بیتکوین هم این موارد وجود دارد و بطور مثال مشخص شده است که تنها هزار نفر حدود ۴۰ درصد کل بیت کوین دنیا را داشته و با بازی با آن ارزش  آنرا کم یا زیاد میکنند و یا اخیراً مشخص شده است که چند ربات نرم افزاری با هزاران درخواست خرید و فروش تصنعی این ارز باعث افزایش قیمت آن در مقطع خاصی شده اند. در واقع اکنون به جای بانکها و دولتها این صاحبان کلان و مخفی بیت کوین و رباتهای نرم افزاری گرفته اند.

۴٫ با توجه به عدم رهگیری بیتکوین توسط دولتها این ارز برای خرید و فروش در وب تاریک و فروشگاههای مواد مخدر و… جذابیت خاصی پیدا کرده است و طبیعتاً این جذابیت از دید دولتها مخفی نمی ماند و اگر حجم این تراکنشها از آستانه تحمل حکومتها بیشتر شود ممکن است قوانیتی برای معاملات آن وضع کنند که اگرچه در تئوری عملاً تاثیری روی این فناوری نخواهد داشت اما  ممکن است بازارها و بازیگران بزرگتر به مانند بانکها، صرافی ها و بخصوص فروشگاههای بزرگ آن کشور این ارز پشتیبانی نکنند و در واقع دنیای قانونمند در یک کشور دیگر این ارز را به رسمت نخواهد شناخت.

۵٫اگرچه بیتکوین به مانند طلا با کلی هزینه از معدن استخراج نمی شود و به مانند صرافی ها و بانکها نیز مبلغ قابل توجهی برای تبادل بخصوص برای انتقال ارز به کشورهای دیگر کسر نمی شود اما ماینینگ و ساخت زنجیره تراکنشها هم کم هزینه نیست و صحبت از میلیونها دلار تجهیزات و سخت افزار و بخصوص هزینه میلیونها دلار برق است و پیش بینی می شود برق مصرفی برای سرورهای ماینینگ بیتکوین از مصرف برق برخی کشورهای اروپایی بیشتر است. این هزینه نهایتاً تاثیر خود را در بازار خواهد گذاشت و این قضیه بخصوص وقتی ارزش بیتکوین پایین بیاید معنای بیشتری خواهد داشت و هرچند بیتکوین در دل خود راهکاری برای تسهیل در ماینینگ در شرایط خاص دارد اما در نهایت ممکن است سرمایه گذاری روی ماینینگ بیتکوین جذابیت خود را از دست داده و سلامت آن به خطر بیافتد.

۶٫بیتکوین بازاری با قواعد و فرمولهای شناخته شده به مانند آنچه در سهام یا حتی بازار ارز وجود دارد نیست. این یعنی شما با دانش بازارهای شناخته شده (مانند تحلیل تکنیکال) نمی توانید در این بازار فعال باشید و همانطور که اشاره شد شبیه یک بازار سهام تحت نظارت هم نیست و در واقع بیشتر شبیه معامله گری در یک بازار سهام غیرشفاف با دستهای پشت پرده و بازیگران اصلی مخفی و معاملات غیرقابل پیگیری است.